• دانلود رمان فرشته ی من ( نام دیگر : نامادری هوسباز من)

    انتشار ۹۷/۰۷/۰۵
    بروز شده ۹۷/۰۹/۲۷
    بازدید شده 754نفر
    نویسنده
    دیدگاه(ها) بدون دیدگاه




    دانلود رمان فرشته ی من ( نام دیگر : نامادری هوسباز من)

    دانلود رمان فرشته ی من ( نام دیگر : نامادری هوسباز من)

    دانلود رمان فرشته ی من ( نام دیگر : نامادری هوسباز من)

    فرشته ی من

    نویسنده : فرشته تات شهدوست نویسنده ی رمان گناهکار

    Fereshteh27

    ژانر : عاشقانه

    این رمان با نام ( نامادری هوس باز من ) هم نامیده شده

    موضوع رمان :

    رمان درباره ی دختری به اسم فرشته است که خانواده اش میخوان اونو به اجبار و به خاطر پول و به اصرار نامادریش بدن به یه پیرمرده پولدار.در حالی که فرشته ۲۰ سالش ” بیشتر نیست.شب عروسیش قبل از عقد به کمک دوستش از خونه فرار می کنه و اینجوری مسیر زندگیش تغییر می کنه … ” پایان خوش “

     

    [accordion dltitle=”قسمتی از رمان” ]

    قرار بود امشب پرهام و هومن و شروین بیان اینجا تا من از بین هومن و شروین یکی رو انتخاب کنم..
    استرس شدیدی داشتم..حالا خوبه این ازدواج صوریه اگر واقعی بود چی؟…

    نه خدایا اگر می خواست واقعی باشه که اصلا حالا حالا ها ازدواج نمی کردم.
    امشب دیگه حال و حوصله ی اشپزی نداشتم…حاضر و اماده توی اتاقم نشسته بودم

    و به حرفای خانم بزرگ فکر می کردم.بهم گفته بود که بعد از مهمونیه امشب باهام کار داره ومیخواد با من حرف بزنه..
    خیلی دوست داشتم به شیدا زنگ بزنم و باهاش حرف بزنم تا اروم بشم..ولی خب هران ممکن بود مهمونا از راه برسن…
    اه عمیقی کشیدم و رفتم جلوی اینه..یه شلوار جین ابی تیره و یه سارافن ابی و یه بلوز استین بلند سفید هم زیرش تنم بود..
    موهامو بالای سرم بسته بودم و یه شال سفید هم سر کرده بودم..
    هه شده بودم عین دخترایی که شب خواستگاریشونه…همونطور استرس داشتم ..
    با صدای تقه ای که به در خورد به خودم اومدم..
    -بله؟
    صدای خانم بزرگ رو شنیدم :فرشته جان اماده شدی؟
    -بله خانم بزرگ…
    -عزیزم بچه ها اومدن تازه توی حیاطن…بیا دخترم..
    سریع رفتم سمت در و بازش کردم..خانم بزرگ پشت در بود با دیدنم لبخند بزرگی زد و با رضایت سرشو تکون داد..
    رفتیم توی سالن که همون موقع در خونه باز شد وپرهام و هومن اومدن تو..
    پرهام مثل همیشه سرد و خشک بود ولی هومن لبخند بزرگی روی لباش بود..

    از همونجا به من و خانم بزرگ سلام کرد و اومد جلو و گونه ی خانم بزرگ رو بوسید ..خانم بزرگ هم با لبخند جوابش رو داد.

    [/accordion]

    دسته بندی ها