• دانلود رمان مدلینگ برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    انتشار ۹۷/۰۴/۰۵
    بروز شده ۹۷/۰۵/۳۰
    بازدید شده 741نفر
    نویسنده
    دیدگاه(ها) بدون دیدگاه




  • دانلود رمان مدلینگ برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    تاپ اندروید

     دانلود رمان مدلینگ برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    دانلود رمان مدلینگ برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    دانلودرمان مدلینگ نوشته پ.زرین کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل ،کامپیوتر

    آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

    خلاصه:

    زیبایی:

     

    زیبایی . (حامص ) زیبائی . خوبی و نیکویی . (آنندراج ). حسن و جمال و ظرافت و لطافت . (ناظم الاطباء). بهاء. حسن . جمال .اورند. اورنگ . افرنگ . براه . خوبی . میسم . ظرافت . قشنگی . زیب . وسامه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حالت و کیفیت زیبا. عبارتست از نظم و هماهنگیی که همراه عظمت و پاکی ، در شیئی وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را تحریک کند و لذت و انبساط پدید آورد وآن امری است نسبی . (فرهنگ فارسی معین )

    زیبایی معنایی بصری است که قابل لمس است

    جالب است که ما هیچ کدام عقلهایمان چشم ندارد واگر داشت زیبایی معنای دیگری پیدا می کرد

    .

    یک طاووس نر یک طاووس نره زیبا و وحشی نمی دونم چرا چشم هر بیننده ای جز من رو به خودش جلب می کنه اما من یکی هیچ وقت مدهوش این زیبایی نشدم هیچ وقت جذبش نشدم و منی که نمی خوامش باید….

     

     

    دانلود رمان مدلینگ

    قسمتی از رمان:

    یکم سرمون به حرف گرم شد اما من یه چیزی مثل یه خوره به جونم افتاده بود دلم می خواست راجب شغل مهسا ،راجب اینکه چی شده که وارد این شغل شده بپرسم اما نمی دونستم چه جوری راستش از زمانی که دیده بودمش انگار برام غریبه بود اصلا نمی شناختمش یه جورایی برام گنگ بود خیلی دلم می خواست بدونم اما چی باید می گفتم کاش یکی از بچه ها هم مثل من یا حتی کمتر از من کنجکاو بود تا منم جرات می کردم تا راجب این موضوع بپرسم مهسا دوست صمیمیم بود اما انگار از زمانی که بابرسام همسو شده بود یه دیوار یه حریم بینمون ایجاد شده بود ومن اصلا از این قضیه راضی نبودم و به هیچ وجه دلم نمی خواست که بین خودم و دوستام که انقدر دوستشون دارم فکر اینکه یه نفر از اکیپمون کم بشه واقعا آزارم می داد مهسا که دید همینجور بی حرف بهش زل زدم و توفکرم دستش رو جلوی صورتم تکون داد

    – چی توی صورتم انقدر برات جالبه که یه ساعته بی حرف زل زدی بهم

    – هـ…هیچی ببخشید ذهنم درگیر یه مسئله بود اصلا متوجه نبودم به کجا دارم نگاه می کنم

    دروغ گفتم البته شاید دروغ نبود نه دروغ بود اما نه همش اما بخشی از حرفی که بهش زدم دروغ بود سعی کردم حواسم رو به صحبتای بچه ها بدم اما مگه این ذهن درگیر امونم می داد اون از صبح اینم که از الان با شنیدن اسمم حواسم تا حدودی جمع شد یلدا بود که بازوم رو تکون می داد و همچنین اسمم رو صدا می کرد

    – اوی….باتوام کجایی؟

    – هان چیه؟

    – خیلی درگیریا

    – آره بیخیال حرفتو بزن

    – میگم می تونی ماشین بیاری؟

    – ماشین….ماشین برای چی؟؟؟

    – بَه دوساعته داریم حرف می زنیم تازه خانم میگه لباس عروس ماله لیلی بوده یا فرهاد

    – بمیر بابا با این ضرب المثل گفتنت

    – خب حالا هرچی میگم می تونی ماشین بیاری؟

    – خب واسه چی؟

    – ای بابا تو چرا انقدر گیج می زنی امروز؟

    – خب حواسم نبود حالا میشه یه بار دیگه بگب ببینم چی شد؟

    – بابچه ها می خوایم طرفای پنج و نیم،شیش بریم بیرون تو می تونی ماشین سِودا رو ازش بگیری؟

    – نمی دونم امروز خونه باشه یا نه

    – خب الان یه زنگ بهش بزن ببین برنامه اش چطوره؟

    دانلود رمان مدلینگ

    دسته بندی ها