• دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل و کامپیوتر از تاپ اندروید

    انتشار ۹۷/۱۰/۱۱
    بروز شده ۹۷/۱۰/۱۱
    بازدید شده 688نفر
    نویسنده
    دیدگاه(ها) بدون دیدگاه




    دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    رمان شاه شطرنج از پگاه-

    رمان شاه شطرنج دانلود

    دانلود رمان شاه شطرنج apk

    تاپ اندروید

    دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    رمان شاه شطرنج

    خلاصه رمان :

    گیرم که باخته ام !!!

    اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .

    شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!

    تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم . 

    آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .

    دانلود رمان شاه شطرنج بدون سانسور pdf

    قسمتی از رمان:

    به صفحه شطرنج مقابلم خیره می شوم….سیاه اینور…سفید آنور…انگشتم را روی سر وزیر می گذارم و لمسش می کنم…

    -شطرنج یه بازیه دو نفره ست که هر بازیکن یه گروه مهره به رنگ سفید یا سیاه داره…

    سربازها را می چینم…

    رمان شاه شطرنج بدون سانسور

    -در ابتدا که مهره ها چیده شدن…بازیکن سفید حرکت اول را انجام می ده و بعد بازیکن سیاه…و به این ترتیب بازی رو ادامه می دن…

    رخ ها را در ستون a و h قرار می دهم…

    -هر گروه ۱۶ تا مهره داره…۸ تا سرباز،۲ تا رخ،۲ تا اسب،۲ تا فیل،یه وزیر و…یک شاه…!

    وزیر را هم سرجایش گذاشتم…

    دانلود رمان شاه شطرنج بدون سانسور pdf

    -به مهره های سرباز،اسب و فیل مهره های سبک یا کم ارزش و به مهره های شاه، وزیر و رخ مهره های سنگین یا با ارزش می گن…

    شاه را برمی دارم و مقابل چشمانم می چرخانم…

    -کیش…وقتیه که مهره حریف با قرار گرفتن در راستای شاه تو،اونو تهدید می کنه…

    چشمکی به شاه سفید می زنم…

    –مات…وقتیه که شاه کیش می شه و راه فرار نداره…!

    رمان شاه شطرنج بدون سانسور

    شاه سفید را روی صفحه می گذارم…بادگیرم را روی مانتو می پوشم و کلاهش را روی سرم می کشم….

    کولی ام را روی دوش می اندازم و از خانه بیرون می روم…

    امروز من شاه سیاه شطرنجم…کمین کرده و منتظر اولین حرکت حریف…!شاهم..شاهی که شاید کیش شود…اما مات….؟؟؟هرگز…!

    اولین قطره باران که به صورتم می خورد…سرم را بالا می گیرم…آسمان گرفته و سیاه…

    فقط منتظر یک اشاره برای غریدن و بارش است…!کاپشنم را محکمتر به دور خودم می پیچم و سرم را تا چانه توی گردن فرو می برم…

    دوباره مهره ها را می چینم…مرور می کنم…حرکات حریف را می خوانم….کیش می شود…اما مات نه…!

    باز به هم می ریزم…باز می چینم…کیش می شوم…اما مات نه…!
    نه…نه…محال است…این بازی مساوی نخواهد شد…این بازی بی برنده تمام نمی شود….بازنده این بازی من نیستم…!
    دوباره از نو…شاه سیاه رو به روی شاه سفید…وزیر دارد…وزیر ندارم…رخ دارد…رخ ندارم…سرباز دارد…سرباز ندارم…فیل دارد…فیل ندارم…!
    پوزخند می زنم و زمزمه می کنم…

    من بی سلاح و تو قد یه لشکری…!

    مرور می کنم…مرور می کنم….

    هزاران بار…رخ و فیل و سربازانش را می شناسم…اما از وزیر بی خبرم…!

    خیلی تلاش کردم تا شناسایی اش کنم…اما نشد…این وزیر دربار را فقط به شرط ورود به بازی می توان شناخت…

    و تنها خدا می داند که این صورتک ناشناس چقدر می تواند خطرناک باشد و تکان دادن مهره ها مقابل کسی که نمی شناسی چه ریسک بزرگی ست…!

    شاید برایتان جالب باشد:

    دانلود رمان گناهکار برای اندروید ,تبلت و آیفون وکامپیوتر

    دانلود رمان من ارباب توام برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و اندروید)

    ربات  سایت

    دسته بندی ها