• دانلود رمان تلافی و اما عشق برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و آیفون و اندروید)

    انتشار ۹۷/۰۵/۰۵
    بروز شده ۹۷/۰۵/۲۵
    بازدید شده 603نفر
    نویسنده
    دیدگاه(ها) بدون دیدگاه




    دانلود رمان تلافی و اما عشق

    دانلود رمان تلافی و اما عشق برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و آیفون و اندروید)

    تاپ اندروید

    دانلود رمان تلافی و اما عشق برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و آیفون و اندروید)

    دانلود رمان تلافی و اما عشق برای موبایل و کامپیوتر (تبلت و آیفون و اندروید)

    فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

    نوشته رویارستمی

    خلاصه داستان:داستان در مورد نفسه یه دختر سرد که تنهاس و به اجبار میره پیش عموش زندگی کنه در صورتی که با پسر عموش مثه کارد و پنیرن…اما قضیه اینه که اینجا یه مالکیت داریم که حق شاهکاره پسرعموی نفس.در عین نفرت مالک نفسه..یکم عجیبه اما حوندنش می ارزه به دونستنش….اما شاهکار قلب دانشگاه مردی که با دوستاش لقب خوش تیپای دزد رو دارن و دل می برن..اما قضیه چیه؟

    فصل اول
    جلوی در چند بوق پیاپی زد تا باغبان پیر با عجله دوید و در را برایش باز کرد.دختر جوان بدون توجه به باغبان پیر ماشینش را داخل برد.جلوی در ساختمان شکوهمند ،عمویش منتظرش بود.پیاده شد.لبخندی خشک و سردی روی لب کاشت و به سویش رفت.هرمز با شوق محکم او را در آغوش کشید و گفت:چطوری دختر زیبای من؟
    نفس از او جدا شد و گفت:خوبم متشکرم عمو،شما چطورین؟
    هرمز دست او را در دست گرفت و گفت:من خوبم،دیروز منتظرت بودم.
    -نتونستم ،صبح حرکت کردم تا الان رسیدم.
    هرمز دستش را دور شانه ی نفس حلقه کرد و گفت:بریم تو معلومه خیلی خسته ایی.
    -نه خوبم فقط بگین وسایلمو بیارن.
    -باشه دخترم الان میگم بیارن برات.
    نفس همراه هرمز داخل خانه ی زیبا و سلطنتی او شد.نفس پرسید:اتاق من کجاس عمو؟
    هرمز نگاهش کرد و گفت:کنار اتاق شاهکار.
    اخم های نفس درهم شد.با دلخوری گفت:چرا اونجا؟ شما که می دونین منو و اون آبمون با هم تو یه جوب نمیره.
    هرمز لبخند زد.هنوز هم این دو با هم عین دو دشمن برخورد می کردند تا دو دوست.نشست.نفس را هم کنار خود نشاند و گفت:شاهکار تا وقتی من هستم نمی تونه کاری به تو داشته باشه.
    نفس در دل با غیظ گفت:آره عمو جون،حتما.پسرتون عین مارمولکه مدام رنگ عوض می کنه.
    هرمز ادامه داد:کار انتقالی دانشگات چی شد؟
    -یکی از دوستام پارسال دانشگاه اینجا قبول شده.کارا رو اون برام انجام داد.مشکلی ندارم.اون به همه چیز وارده.
    -دانشگاه شیراز برا انتقالیت مشکلی نداشت؟
    – نه زیاد،یه کم گیر دادن اما حلش کردم.
    -خوبه،دانشگاه ها از فردا شروع میشه،اگه خسته ایی و کاری مونده برو انجام بده که فک نکنم بعدا وقت بشه.
    نفس سرش را تکان داد و گفت:آره حق با شماست،باید برم دیدن دوستم.بهش گفته بودم امروز می رسم.اما اول باید وسایلمو سروسامون بدم.
    هرمز،حلیمه خدمتکار خانه را صدا زد.حلیمه با آن هیکل چاق و سنگینش دوان دوان آمد و گفت:بله آقا.
    هرمز با جذبه گفت:وسایل نفس رو از ماشین بیارین تو اتاق سابق شهروز.
    حلیمه چشمی گفت و بیرون رفت.دو ساک نفس که خیلی هم سنگین بود را با کمک بابا نوذر(باغبان پیر) داخل آوردند.نفس خود نیز باقیمانده وسایلش را داخل برد.
    وارد اتاق شهروز که شد گفت:وسایلو بزارین همین جا ممنون.

    خواندن رمان تلافی و اما عشق

    دسته بندی ها